انتظار نداشتم تا هميشه هم سلولی من بمونی ...
انتظار نداشتم چون محكوم به حبس ابد بودم ، تو هم فكر فرار رو از سرت بيرون كنی !
انتظار نداشتم شريک غم هام بشی و شاديهای كوچیكت رو به من تعارف كنی ...
انتظار نداشتم وقتی از پشت ميله ها، آزادی رو نگاه می كنی، منو هم تو روياهات بـبـيـنـی ...
انتظار نداشتم وقتی يواشكی كليدها رو از جيب نگهبان برداشتی، منو محرم بدونی !
حتی انتظار نداشتم وقتی تو اعماق شب از سلول خارج شدی، كليدها رو با خودت نبری ... !
فقط انتظار داشتم به حرمت :
تموم خاطرات مشترکمــون
تموم يادگاريهامون رو ديوار
آروم صدام می كردی و می گفتی :
خداحافظ رفیق ...
ویرانه های حاصل از تهاجم ناگهانی چشمانت!
و چه کودکانه دروغ میگفتم..
که شهر در امن و امان است..!
نفس هست و حرف هم.
ناگفته ها و گفته شده ها،شنیده ها و نشنیده ها.
سکوت از نبودن بغض نیست،از بی دردی نیست.
سکوت از عادت نیست،از روز مرگی و فراموش شدگی،از خواب و رخوت و بی حوصلگی،از دلتنگی.
سکوت از فریادهای در گلو مانده است و نعره هایی که هیچوقت شنیده نشد.
همه چیز هست و گوشی نیست برای شنیدن.
جز سکوتی که گاه و بیگاه همدم فریادهاییست که بی خبر و ناخواسته از روزهایی دور می آید.
از دلتنگی هایی که فراموش شده،از خیانتهایی که فراموش شده.
نه انگار... بازهم حرفی نیست .
برگرفته از وبلاگ:www.saeedeh1993.blogfa.com
به خاطر غصه هات،خدارو شکر کن...!!!
